قلم را برداشتم و کاغذ بی گناه را گذاشتم جلو صورتم روی میز چوبی
تو را آوردم توی ذهنم
تو را حلاجی کردم
اول خواستم تصویرت را بکشم
بعد تصمیم گرفتم بنویسمت
بعد که دیدم نه کشیده میشوی نه نوشته
آرام شروع کردم به صدا زدنت!
صدایت زدم
صدایت زدم
صدا....
تا رسیدی لیوان اب میوه و را گذاشتی روی کاغذ سفید
و در آغوشم کشیدی و آرام توی گوشم گفتی
آقایی من اینجام!!!
من...
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
ولیکن چو جانی شود بیبها
نهد پر خرد در دم اژدها
***
برین گونه گردد به ما بر سپهر
بخواهد ربودن چو بنمود چهر
مبر خود به مهر زمانه گمان
نه نیکو بود راستی در کمان
چو دشمنش گیری نمایدت مهر
و گر دوست خوانی نبینیش چهر
یکی پند گویم ترا من درست
دل از مهر گیتی ببایدت شست
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
جهان وا سراسر فسوسی و باد
بتو نیست مرد خردمند شاد
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
- عاشقش نباشم نمیشه؟ نمیتونم براش این چیزها رو بنویسم؟
الان آغوش وم منتظرشه... از آغوشم نپرسیدم عاشقش هستی که منتظرشی؟ مثل بچه های تخس فقط بهم میگه میخوامش!!
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
فقط بخواه مرا
فقط بخوان مرا
من از سیمرغ هم سیمرغ ترم
بی پر بی آتش
در آغوشت
بوی مهربانی ات راهنمای من است
فقط خواستنت و کافی است!
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
میتپد
از شوق دل
در سینهام
گوئی که باز
تیر دل دوزی
به دل
ز ابرو کمانی
میرسد
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
صنم!
تا کی دل ما را کنی آب
دل نازک
ندارد اینقدر تاب
اگر تو راست میگویی
به حامد
به بیداری و بیا پیشم
نه در خواب و
برچسب:
نویسنده: رضا باقری
برچسب:
نویسنده: رضا باقری